شجاع
311
أنيس الناس ( فارسى )
چو عاجزوار بايد عاقبت مرد * چه « 1 » افلاطون يونانى چه آن كرد همان به كين نصيحت ياد گيريم * كه پيش از مرگ يك بارى بميريم ز محنت جست هركو چشم بربست * بدين تدبير طوطى از قفص جست اگر با اين كهنگرگ حشمپوست * به صد سوگند چون يوسف شوى دوست لباست را چنان بر گاو بندد * كه چشمى گريد و چشميت خندد ادب ديگر آنكه اگر ترا به كسى حاجتى افتد ببين كه محتاج اليه كريم است يا لئيم . چون كريم بود حاجتخواه و خود را به عيب حاجتمندى مبتلى گردان . ديگر آنكه آن متوقّع و ملتمس مرجو الحصول و ممكن الوصول باشد ، چه اگر غير اين معنى را ملتمس سازى و متوقّعت مبذول نگردد از خامطمعى خويش دان نه از معروض عليه . پس بايد كه مسؤول و ملتمس ممكن الأخذ و سهل المأخذ بود و مسؤول عنه از قبول آن به تنگ نيايد و به قضاى آن حاجت و اداى آن التماس مكلّف نباشد .
--> ( 1 ) - اصل : چو .